۱۹ بهمن ۱۳۸۸

محرم و بهانه من

چه گواراست این شربت زعفرانی اما تشنه از محله ی ما رفت عباس تعزیه .
*
هر روز و هرسال مداح ها تو را در هیئت ها سر می برندو تو هنوز زنده ای .
*
ما را ببخش پولمان نرسیداز تهران مداح دعوت کنیم کرایه ی استریو و اکو هم نداشتیم صدای بد مرا بپذیراز اینجا از همین بلندگوی دستی .
*
لب این حوض می نشینم چنگ ابی بر می دارم و به آن زل می زنم وقتی بهانه ای ندارم برای سرودنت .
*
نه تابلوهای فلکسینه شمایل های سه در پنج نه استریوهای ۸ باندنه انبوه جمعیت چه مجلس خلوتی داری اینجافقط منم و دوازده بند محتشم .
سعید بیابانکی

هیچ نظری موجود نیست: