امروز سه شنبه 4-12-1388 بود و من و آقای مرتضوی همکار خوبم باتفاق به مجتمع سلمان رفتیم که عکسهای آن در پی می آید:
اطاق مدیر محترم مجتمع آقای کشاورزی
و اینهم ویترین جوایز مدرسه
این هم یک دانش آموز شیطون با یک بادمجان کوچک زیر چشم چپ که بایستی مدتی در راهروی مدرسه منتظر بماند . . .
آقای مرتضوی همکار خوبم در کلاس "طرح آموزش زبان انگلیسی مخصوص دوره ابتدایی و اول راهنمایی "
و جایجای دیوارها از علائم زبان پر است .
و این جمله هم تقدیم است به دوست عزیزم آقای عبدالمجید نظری
در تـــــــرکیـــــه .
و اینهم آخر ماجرا :
همکاران مجرب و متعهد و عاشق شغل و بچه ها .
و درعکس سمت راست ، دانش آموز تنبل زبان که وقت سر خاراندن هم ندارد . . .
اطاق مدیر محترم مجتمع آقای کشاورزی
و اینهم ویترین جوایز مدرسه
این هم یک دانش آموز شیطون با یک بادمجان کوچک زیر چشم چپ که بایستی مدتی در راهروی مدرسه منتظر بماند . . .
آقای مرتضوی همکار خوبم در کلاس "طرح آموزش زبان انگلیسی مخصوص دوره ابتدایی و اول راهنمایی "
و جایجای دیوارها از علائم زبان پر است .
و این جمله هم تقدیم است به دوست عزیزم آقای عبدالمجید نظری
در تـــــــرکیـــــه .
و اینهم آخر ماجرا :
همکاران مجرب و متعهد و عاشق شغل و بچه ها .
و درعکس سمت راست ، دانش آموز تنبل زبان که وقت سر خاراندن هم ندارد . . .